و چه سخت است انسان بودن. آدم هرگز نمي تواند خودش را زندگي و ابراز كند. مي آيي اميدوار باشي به عشق، ندايي مي گويد همه اش كشك است. كتاب ها تصديق ميكنند و روانشناسان تاييد. آدميزاد در باور داشتن به عشق به شدت تنهاست. به هر ديواري تكيه ميزند، پودر مي شود و مي ريزد و پشتش را خالي مي كند. عشق، اين معجزه؛ اين معجون : آخر سر تكليف هيچكس را معلوم نمي كند. ممكن است دست همه مان توي پوست گردو باشد. نمي خواهيم باور كنيم كه وجود ندارد، نميتوانيم. گويي كه بي معشوق، جهان جهان نيست. مگر ميشود اميدوار نباشم محراب من باشي؟ لعنتي چرا انسان بودن را از من ميدزدي؟
مهرآوا...ما را در سایت مهرآوا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 27